نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد

خار را نخل برومند ثمر می سازد

سر ما گرد سر دار فنا می گردد

میوه چون پخته شود برگ سفر می سازد

تو نداری سر آمیزش عاشق، ورنه

با لب خشک صدف آب گهر می سازد

ناوک غمزه ز الماس ترازو شده است

طاقت ساده دل از موم سپر می سازد

چون برم پی به سر خویش، که نیرنگ قضا

هر گل صبح، مرا رنگ دگر می سازد

هر سبکسیر درین دشت کمندی دارد

دل بیتاب مرا موی کمر می سازد

صائب از پرتو خورشید تواند گل چید

هر که چون شبنم گل، دیده سپر می سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی قدرت صبر و تحمل انسان در برابر سختی‌ها و دردهاست. شاعر می‌گوید که زهر را صبر می‌تواند به شکر تبدیل کند و خار را به میوه‌ای با ارزش تبدیل کند. هرچند زندگی انسان در معرض فناست، اما میوه‌های پخته تجربه‌های زندگی را به سفرهای جدید تبدیل می‌کند. شاعر به عشق و ارتباطات اشاره می‌کند و می‌گوید اگر کسی به عشق واقعی رسیده باشد، می‌تواند با لب‌های خشک خود، آب و گهر بسازد. همچنین، شاعر به نیرنگ قضا و تغییرات زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که هر صبح، رنگ و طعم جدیدی به زندگی می‌بخشد. در نهایت، شاعر به فطرت انسان و توانایی آن در تبدیل درد به شادی و زیبایی اشاره می‌کند.