نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سینه را تیره هوا و هوسی می سازد

وقت آیینه مکدر نفسی می سازد

دل معشوق اگر بیضه فولاد بود

ناله سینه شکافم جرسی می سازد

راستی پیشه خود کن خیانت کردن

در و دیوار جهان را عسسی می سازد

چون گل از پوست برون خنده زنان می آید

هر که چون غنچه به صاحب نفسی می سازد

چه شود گر به شکر خنده مرا شاد کنی؟

شهد با آنهمه شان با مگسی می سازد

نیست در کار، شتاب اینهمه در سوختنم

با سپند آتش سوزان نفسی می سازد

دل ارباب هوس هر نفسی در جایی است

کی سگ هرزه مرس با مرسی می سازد؟

در پس پرده تزویر و ریا زاهد خشک

عنکبوتی است که دام مگسی می سازد

هر دمی کز سر صدق است اثرها دارد

صبح صد شمع خموشی از نفسی می سازد

بودم از ناکسی خویش خجل، زین غافل

که ازین خاک سیه عشق کسی می سازد

روح در جسم محال است بماند صائب

طایر قدس کجا با قفسی می سازد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تناقضات زندگی می‌پردازد. شاعر به تأثیرات منفی عشق و هوس اشاره می‌کند که باعث تیره و تار شدن دل و سینه می‌شود. او از رنج‌های ناشی از جدایی و خیانت سخن می‌گوید و به نقد زاهدان ریاکار می‌پردازد که در پس نقاب‌های خود گرفتار دام‌های دنیا هستند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که روح در حبس جسم نمی‌تواند بماند و انسان در جستجوی آزادی و حقیقت است. شعر ترکیبی از مضامین عشق، ناامیدی و آگاهی از ظلمت‌های درونی و بیرونی است.