نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را

مگر از شعله آواز درگیرد قفس ما را

ز بی دردی به درد ما نپردازند غمخواران

همین آیینه می گیرد خبر، گاه از نفس ما را

نچیدم از گرفتاری گلی هر چند از خواری

ز زخم خار و خس دست حمایت شد قفس ما را

اگر چه پنجه ما را، ز نرمی موم می تابد

زبان آهنین در ناله باشد چون جرس ما را

حلاوت برده بود از زندگی آمیزش مردم

ترشرویی حصاری گشت از مور و مگس ما را

گیاه تشنه ما سنگ را در دل آب می سازد

به پای خم برد از گوشه زندان عسس ما را

به مهر خامشی غواص ما امیدها دارد

به گوهر می رساند زود، جان بی نفس ما را

به مردن برنیاید ریشه طول امل از دل

رهایی نیست زیر خاک چون سگ زین مرس ما را

به است از باغ بی گل، گوشه زندان ناکامی

در ایام خزان بیرون میاور از قفس ما را

بهار از غنچه منقار ما برگ و نوا گیرد

به زر چون غنچه گل گر نباشد دسترس ما را

به مهر خامشی کردیم صلح از گفتگو صائب

غباری بر دل آیینه ننشت از نفس ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس ناامیدی و محدودیت‌های زندگی اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که در زندگی تحمل کرده سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ حمایتی از غمخواران به او نمی‌رسد. او به وضعیت زندانی خود و دردی که از مشکلات احساسی و اجتماعی می‌کشد، می‌پردازد. در عین حال، تاکیدی بر این دارد که زندگی می‌تواند با عشق و امید به رهایی تغییر کند، حتی اگر در قفس وحشتی محصور باشیم. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که گرچه زندگی پر از چالش است، اما امید به فردایی بهتر وجود دارد و می‌توان به بیان احساسات و واقعیت زندگی خود ادامه داد.