نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زبان برگ بود از ذکر خامش بوستان‌ها را

نسیم نوبهاران کرد گویا این زبان‌ها را

ز عقل کوته‌اندیش است سرگردانی مردم

بیابان مرگ می‌سازد دلیل این کاروان‌ها را

اگر آزاده‌ای، آسوده باش از سردی دوران

که دارد یاد هر سروی درین گلشن خزان‌ها را

سر سوداییان از گردش جام است مستغنی

که آب از شوق باشد آسیای آسمان‌ها را

به بی نام و نشانی می‌توان شد ایمن از آفت

که زود از پا درآرد گردن‌افرازی نشان‌ها را

به استمرار، نعمت در نظرها خوار می‌گردد

ز گلگشت چمن لذت نباشد باغبان‌ها را

علایق دامن آزادگان صائب نمی‌گیرد

ز جولان نیست مانع خار و خس آتش‌عنان‌ها را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات انسانی و شرایط زندگی می‌پردازد. شاعر از زبان به‌عنوان برگ و نسیم نویدبخش بهار یاد می‌کند و اشاره می‌کند که عقل کوتاه‌نگر باعث سردرگمی مردم شده است. او به آزادگان توصیه می‌کند که در برابر مشکلات زمانه، آرامش خود را حفظ کنند و یادآوری می‌کند که شوق و عشق می‌تواند انسان را از غم‌ها رها کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که بی‌نام و نشان بودن می‌تواند انسان را در برابر آفات محفوظ نگه‌دارد و ادامه نعمت‌ها سبب بی‌ارزش شدن آن‌ها در چشم دیگران می‌شود. در نهایت، او می‌گوید که آزادی و عدم وابستگی، انسان را از موانع و مشکلات مختلف رها می‌کند.