نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق در پای گلی رنگ وفا می‌ریزد

فرصتش باد که بسیار به جا می‌ریزد

زان سفر کرده بستان خبری هست که گل

زر خود را همه در پای صبا می‌ریزد

می چنان دشمن شرم است که گر سایه تاک

بر سر حسن فتد، رنگ حیا می‌ریزد

بر کف پای تو تا تهمت خونریزی بست

هر که را دست دهد خون حنا می‌ریزد

صائب از دیده خونبار کرم دارد یاد

کآنچه دارد همه در پای گدا می‌ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و ارزش‌های عشق و وفا اشاره می‌کند. عشق به مانند گلی است که رنگ وفا بر آن ریخته می‌شود و فرصتی برای ابراز آن وجود دارد. او همچنین از دوستی و زندگی در بستانی که گل‌ها در پای نسیم می‌ریزند، صحبت می‌کند. احساسات عمیق انسانی و شرم نیز در این اثر به تصویر کشیده شده‌اند، به طوری که حتی سایه تاک بر سر محبوب می‌تواند رنگ حیا را به آن ببخشد. در نهایت، شاعر به یاد و کرم فراوانی که در برابر گدا (نیازمند) وجود دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که همه دارایی‌های او در پای آنان قرار می‌گیرد.