نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟

جنبش قاف محال است به عنقا برسد

جگر تشنه صحرای علایق ترسم

سیل ما را نگذارد که به دریا برسد

عالمی همچو صدف چشم و دهن وا کرده است

به که تا گوهر عبرت ز تماشا برسد؟

می گذراند کم نعمت باقی فردا

هر چه اینجا به تو از نعمت دنیا برسد

هرگز از کبر نکردی نگهی در ته پا

به تو چون مایده فیض ز بالا برسد؟

ناقص از تربیت چرخ نگردد کامل

باده خام محال است به مینا برسد

حیف و صد حیف که در دایره امکان نیست

اهل دردی که به درد سخن ما برسد

شهپر دامن عصمت به فلک می ساید

پی یوسف چه خیال است زلیخا برسد

از کمندش نجهد هیچ شکاری صائب

دست هرکس که به آن زلف چلیپا برسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، هجران، و ناکامی در دستیابی به آرزوها می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که ممکن است فرد عاشق به آرزوها و معشوقش نرسد، و اوضاع و احوال زندگی به گونه‌ای است که برخی از نعمت‌ها و لذت‌ها به راحتی در دسترس نیستند. همچنین، در بیان این معانی از استعاره‌ها و تصویرسازی‌های فراوان بهره می‌برد، مانند مقایسه عالم با صدف و زیبایی‌های ناشناخته یا اشاره به ناکامی در رسیدن به کمال و در نهایت حسرت بر نرسیدن به آرزوها.