نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند

مردمک را سپر تیر قضا ساخته اند

وای بر ساده دلانی که ز دریا چو حباب

از پی کسب هوا خانه جدا ساخته اند

از پریشان نفسیهای تو تاریک شده است

ورنه آیینه دل را بصفا ساخته اند

جسم و جان تو نپیوسته به بازی برهم

هر دو عالم به هم آورده ترا ساخته اند

نفس خود نکنی راست درین وحشتگاه

گر بدانی که ترا بهر کجا ساخته اند

گر به معمار ز غفلت نتوانی پی برد

در کف خاک تو بنگر که چها ساخته اند

چون پریشان سفران خرج بیابان نشوند

رهروانی که به یک راهنما ساخته اند

لله الحمد که بی منت خواهش ز ازل

رزق ما از دل صد پاره ما ساخته اند

هیچ جا یک نفس از شوق ندارم آرام

تا مرا همچو فلک بی سر و پا ساخته اند

هرکه خود را به تمامی شکند اوست تمام

ماه را زین سبب انگشت نما ساخته اند

خودپسندان که به کس دست ارادت ندهند

از تکبر ز عصاکش به عصا ساخته اند

صلح ارباب نفاق است پی جنگ دگر

زره خویش نهان زیر قبا ساخته اند

فارغ از تنگی رزقند، نظر بازانی

که ازان یار ستمگر به جفا ساخته اند

سفر کعبه حلال است به جمعی صائب

که به همراهی هر آبله پا ساخته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تسلیم و رضا در برابر قضا و قدر است و به نوعی به اهمیت عرفان و درک عمیق از زندگی اشاره می‌کند. شاعر به ساده‌دلانی انتقاد می‌کند که خود را از حقیقت زندگی جدا می‌سازند و تنها به دنبال خواسته‌های دنیوی هستند. همچنین، او به شیوه‌ی زندگی و بینش افرادی می‌پردازد که از پیچیدگی‌های جهان غافل شده و در پی نفع شخصی خود هستند. شاعر به صراحت تاکید دارد که بسیاری از دستاوردهای انسان به نوعی نتیجه‌ی آگاهی و بینش اوست و در پی دستیابی به حقیقت و رضایت الهی است. در پایان، به نظرات نادرست و تنگ‌نظری‌هایی که مانع از دریافت رزق و روزی مناسب می‌شود اشاره دارد و بر اهمیت همراهی و همدلی تأکید می‌کند.