نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند

باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند

نیست چون آینه حیرانی ما امروزی

از ازل دیده ما را نگران ساخته اند

نکته هایی که نهان بود در آن نقطه خال

مو بمو زان خط شبرنگ عیان ساخته اند

چه خیال است دم تیغ بتان کند شود؟

کز دل محکم خود سنگ فسان ساخته اند

اینقدر حسن گلوسوز در آن نقطه خال

آفتابی است که در ذره نهان ساخته اند

تا دلت آب نگردد نتوانی دریافت

گوهری را که درین حقه نهان ساخته اند

در کشش نیست کمی قوت بازوی مرا

طاق ابروی ترا سخت کمان ساخته اند

در دل ما نگذشته است، خدا می داند

سخنی چند که ما را ز زبان ساخته اند

چهره زرد، بهار دل غمگین من است

برگ عیش من از اوراق خزان ساخته اند

دو جهان عینک بینایی من گردیده است

تا به روی تو دو چشم نگران ساخته اند

راست کیشان که طلبکار نشانند چو تیر

با کمانخانه ابروی بتان ساخته اند

حاجیانی که طواف حرم کعبه کنند

کاهلانند که با سنگ نشان ساخته اند

زحمت بادیه و خار مغیلان نکشند

بیخودانی که ز دل تخت روان ساخته اند

نیست در چاشنی شیره جان هیچ کمی

اینقدر هست که بسیار روان ساخته اند

خاطر جمع ازان قوم طلب کن صائب

که به شیرازه آن موی میان ساخته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جاذبه‌های عشق و معشوق می‌پردازد و در آن از نمادها و استعاره‌های مختلفی استفاده شده است. شاعر به تشریح حالتی از حیرت و شگفتی می‌پردازد که بر اثر عشق و زیبایی معشوق در دلش ایجاد شده و بیان می‌کند که چگونه این احساسات عمیق، جهانش را شکل داده‌اند. او به تأثیر رنگ‌ها و تصویرهای زیبا اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی معشوق همچون نور آفتاب در دل او درخشیده است. همچنین، شاعر به نسبت عاشق و معشوق و تأثیر دیوانگی عشق بر احساساتش می‌پردازد و اشاره می‌کند که برخی از مفاهیم عمیق و پنهان در عالم عشق نیاز به احساسات خاص و تأمل دارند تا بتوان آنها را درک کرد. نهایتاً، شعر به نوعی دعوت به بازنگری و تأمل در زیبایی‌های پنهان و عمیق جهان پیرامون است.