نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند

سروها یکقلم از پای دگر ننشستند

از تماشای تو نظارگیان راست دو عید

تا دو ابروی هلال تو به هم پیوستند

مزن ای شانه به هم زلف دلاویزش را

که درین سلسله بسیار عزیزان هستند

می توان کرد عمارت چو شود کعبه خراب

وای بر سنگدلانی که دلی را خستند

چه خیال است که در روز جزا سبز شوند؟

دانه هایی که درین شوره زمین پا بستند

وقت آن صافدلان خوش که ز لبهای خموش

پیش یأجوج سخن سد خموشی بستند

می برم رشک درین بزم بر آن مشت سپند

که به یک ناله جانسوز ز آتش جستند

از گدازند درین دایره ایمن صائب

چون مه آنان که لب نان فلک نشکستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت یک معشوق می‌پردازد و به توصیف تأثیرات او بر طبیعت و مردم اشاره می‌کند. او به قدسیت و ارزش عشق اشاره می‌کند که حتی در روز قیامت نیز فراموش نمی‌شود. شاعر نگران افرادی است که به دل‌های دیگران آسیب می‌زنند و از آن‌ها انتقاد می‌کند. همچنین به شور و شوق زندگی و عشق در جمع‌های دوستانه اشاره کرده و بیان می‌کند که این عشق و زیبایی‌ها، حتی در شرایط سخت و دشوار هم پابرجا باقی می‌مانند. در نهایت، شاعر به تجربه‌های تلخ و شیرین زندگی می‌پردازد و به یادآوری لذت‌های کوچک در زندگی علاقه‌مند است.