نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند

پای رفتار شکستند و عنانم دادند

آب را در جگر سنگ حصاری کردند

جگری تشنه تر از ریگ روانم دادند

ظاهر و باطن من آینه یکدگرند

سینه ای صافتر از آب روانم دادند

چشم پوشیده تماشای رخش می کردم

به چه تقصیر دو چشم نگرانم دادند؟

خامه ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است

من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند

سالها در پی بی نام و نشانان رفتم

تا به سر منزل مقصود نشانم دادند

لب پرخنده گرفتند گر از من صائب

به تلافی مژه اشک فشانم دادند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی همچون قدرت و اختیار، تضاد درونی، و جستجوی هویت می‌پردازد. شاعر به توصیف شرایطی می‌پردازد که در آن به او قدرت و کنترل داده‌اند اما همزمان رفتار و احساساتش محدود شده است. او با تصویرسازی‌هایی از تشنگی و حسرت، به عمق احساس تنهایی و نارضایتی‌اش اشاره می‌کند. همچنین، تأکید بر تضاد ظاهر و باطن، نشان‌دهنده‌ی کشمکش درونی اوست. شاعر در نهایت بیان می‌کند که با وجود تلاش‌هایش برای پیدا کردن هویت خود، همچنان در جستجوی وصل و معنا است. شعر پایان تعجب‌آوری دارد که به احساس فقدان و درد در مواجهه با زندگی و عشق اشاره می‌کند.