نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند

ای بسا زخم نمایان به دل زنده زدند

محو یکتایی نقاش نگردید کسی

همه چون آینه بر نقش پراکنده زدند

شکوه از بخت نکردند سبکرفتاران

در دل ابر سیه برق صفت فرخنده کردند

غفلت خویش گزیدند به بیداری بخت

ساده لوحان که در طالع فرخنده زدند

دست منعی که فشاندند بزرگان به فقیر

پشت پایی است که بر دولت پاینده کردند

مرکز دایره حسن مصور گردید

خال مشکین چو بر آن چهره زیبنده زدند

این صدفها که خموشند درین دریابار

می توان یافت که بر گوهر ارزنده زدند

نیست مژگان، که به تقصیر پریشان نظری

مشت خاری است به چشم من بیننده زدند

صائب آنان که گزیدند به غمها غم عشق

دست بر سینه غمهای پراکنده زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های زندگی و همچنین درد و رنج‌های آن می‌پردازد. ابتدا به گل‌هایی اشاره می‌کند که در چمن خندان‌اند اما در دل، زخم‌هایی دارند. سپس به مفهوم یکتایی و تنهایی انسان‌ها و پراکندگی نقش‌هایی که در آینه زندگی می‌بینند، اشاره می‌کند. شاعر به عدم شکایت از بدبختی‌ها و نعمت‌های پنهانی در میان ناامیدی‌ها و باران‌های تیره می‌پردازد. همچنین به مضحکه و غفلت خواسته‌ها اشاره می‌کند و اینکه جاهلان در زندگی خود دچار خطا می‌شوند. در ادامه، به نهادهای اجتماعی و تناقض‌های آن‌ها می‌پردازد و به زیبایی و هنر اشاره می‌کند که شاید فراموش شده باشد. در نهایت، شعر به گریه و غم عشق اشاره دارد و نشان می‌دهد که عشق و رنج در زندگی با هم پیوند دارند.