نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند

عاقلان آب ز دریا به قلم می نوشند

از نظربندی حرص است که کوته نظران

خون خود بر لب دریای کرم می نوشند

هست از جام دگر مستی هر طایفه ای

حاجیان باده ز قندیل حرم می نوشند

تازه رویان چه غم از موج حوادث دارند؟

همچو گل صد قدح خون پی هم می نوشند

چشم حسرت به سفالین قدح ما دارند

منعمانی که می از ساغر جم می نوشند

دوستانی که درین میکده یکرنگ همند

می گلرنگ ز خون دل هم می نوشند

عاشقان پای غم از می به حنا می گیرند

بیغمان می ز پی دفع الم می نوشند

گر فتد سوخته نانی به کف بی برگان

همه یکجا شده چون لاله به هم می نوشند

مستی اهل فنا رتبه دیگر دارد

می بی جام ز دریای عدم می نوشند

صائب این آن غزل هادی وقت است که گفت

ای خوش آنان که می از جام عدم می نوشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفاوت نگاه و رفتار مردم نسبت به زندگی و لذت‌ها اشاره می‌کند. غافلان و کوتاه‌نظران بدون تفکر و بصیرت، به چیزهای بی‌ارزش و کم‌مایه روی می‌آورند، در حالی که عاقلان و اهل نظر از عمق زندگی و معانی عمیق‌تر بهره می‌برند. همچنین، شاعر به مستی و شادی‌ای که در گروه‌های مختلف وجود دارد، اشاره می‌کند و توصیف می‌کند که هر طایفه‌ای از نوعی خوشی و لذت بهره می‌برد. او بر این نکته تأکید می‌کند که عاشقان و اهل دل با دردهای خود می‌سوزند و در عین حال، از زندگی لذت می‌برند، در حالی که دیگران در حسرت و ناکامی به سر می‌برند. در نهایت، او به ارزش و مقام خاص کسانی که از دریا و عمق وجود خود می‌نوشند و به رازهای زندگی پی می‌برند، اشاره می‌کند و آن‌ها را مورد تحسین قرار می‌دهد.