نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند

به ازان است که صد گرسنه را سیر کند

سالها شد دل خوش مشرب ما ویران است

کیست در راه حق این بتکده تعمیر کند؟

تربیت یافته عشق جوانمردم من

چرخ نامرد که باشد که مرا پیر کند!

سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد

نفس صبح چه با غنچه تصویر کند؟

می تواند به هم آمیزش ما و تو دهد

آن که مهتاب و کتان را شکر و شیر کند

هیچ تشریف جهان را به از آزادی نیست

رخت خود سرو محال است که تغییر کند

گره از موی به دندان نگشوده است کسی

شانه چون رخنه در آن زلف گرهگیر کند؟

خسته را در جگر گرم اگر صدقی هست

استخوان سوخته هم کار طباشیر کند

شحنه دیده وری کو، که درین فصل بهار

هرکه دیوانه نگشته است به زنجیر کند

چشم مخمور تو در خواب جهانی را کشت

پشت شمشیر تو کار دم شمشیر کند

همه دانند که مظلوم که و ظالم کیست

مس بدگوهر اگر ناز به اکسیر کند

نبرد تشنگی از ریگ روان صائب آب

در جگرسوختگان باده چه تاثیر کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خواجه به زیبایی و فلسفه عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر چشم خود را با تدبیر پر کند، بهتر از این است که فقط به دیگران کمک کند. دل او سال‌هاست ویران است و در جستجوی کسی است که بتواند این ویرانی را ترمیم کند. او به جوانمردی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق بر دل زهاد تاثیری ندارد و تنها نفس صبح است که می‌تواند زیبایی را با غنچه نشان دهد. شاعر معتقد است که هیچ چیز با ارزش‌تر از آزادی نیست و تغییر در ذات انسان ناممکن است. او همچنین به استقامت و همبستگی اشاره می‌کند و می‌افزاید که کسی نمی‌تواند بدون صداقت به خواسته‌هایش برسد. در نهایت، او به تاثیر عشق و شوق در دل خسته‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که دیوانگی به زنجیر کشیدن نیست، بلکه آزادی و عشق می‌تواند جان تازه‌ای به زندگی ببخشد. این شعر بیانگر تضادهای عشق، آزادی و حقیقت است.