نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند

برق در بوته خاشاک اقامت نکند

قطره اش وصل سرچشمه حیوان گردد

هرکه گردنکشی از تیغ شهادت نکند

عمر را قامت خم باز ندارد ز شتاب

تیر در بحر کمان قصد اقامت نکند

می شود نخل برومند سبکبار از سنگ

عاشق از سختی ایام شکایت نکند

نشود نفس بداندیش به احسان هموار

آشنایی سگ بیگانه رعایت نکند

هرکه از مرده دلی زنده ندارد شب را

در شبستان لحد خواب فراغت نکند

دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما

به وطن هرکه رسد یاد ز غربت نکند

کرد دلگیر سفر پای گرانخواب، مرا

هیچ کس با قلم کند کتابت نکند!

آب حیوان سمندر بود آتش صائب

عاشق اندیشه ز خورشید قیامت نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان موضوعاتی همچون عشق، فراق و بی‌تابی در رسیدن به وصال معشوق می‌پردازد. شاعر معتقد است که برای برآورده شدن آرزوها و رسیدن به رستگاری، باید خود را از سختی‌ها و مشکلات دور کرد و به تلاش و از خودگذشتگی ادامه داد. احساسات را نمی‌توان به راحتی سرکوب کرد و در دنیای عاشقی، ناپایداری و تغییرات جزو جدایی ناپذیر زندگی هستند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زندگی پر از چالش‌هاست و تنها کسانی که از درد و رنج عشق شکایت نمی‌کنند، می‌توانند به آرامش و وصال برسند.