نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر دلی را که محبت صدف راز کند

زخمش از تیغ محال است دهن باز کند

عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟

شمع جایی که زبان در دهن گاز کند

کوه تمکین ترا ناله بود خنده کبک

به چه امید کسی درد دل آغاز کند؟

از لطافت نشود حسن مصور، ورنه

سنگ را تیشه من آینه پرداز کند

شد ز پرواز پریشان پر و بالم، کو عشق

که مرا جمع به سرپنجه شهباز کند؟

در سراپرده اسرار نفس محرم نیست

چشم گویای تو خون در دل غماز کند

جگر سوخته را ناله گرم است علاج

حشر خاکستر من شعله آواز کند

مهلت عمر کم و وقت بهاران تنگ است

غنچه در پوست مگر برگ سفرساز کند

نرود گرد یتیمی ز جبین گهرش

چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کند

کی رسدنوبت ناز تو به ارباب نیاز؟

که ترا هر سر مو بر دگری ناز کند

می کند هر سخنی باز دهن را صائب

سخنی کو که ز خاطر گرهی باز کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عمق و پیچیدگی عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر در این اثر به بیان حالاتی چون درد و امید، عشق و سرزنش‌های اجتماعی، و ناتوانی در بیان احساسات می‌پردازد. او اشاره می‌کند که عشق واقعی باعث می‌شود انسان از انتقاد دیگران نترسد و همچنان به راه خود ادامه دهد. همچنین، به تعبیراتی درباره خفا و رازهای دل و ناپایداری عمر اشاره می‌کند و در نهایت بر اهمیت احساسات و اثرات آن‌ها در زندگی تأکید می‌کند. درس اصلی این شعر به این نکته اشاره دارد که عشق و زیبایی‌های درونی هرگز نباید به سادگی نادیده گرفته شوند.