نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟

تندی سیل به همواری دریا چه کند؟

بی مددکاری دل دست دعا بیکارست

تیشه بی بازوی فرهاد به خارا چه کند؟

نشود طول امل دام ره گرمروان

کشش رشته مریم به مسیحا چه کند؟

عقل را معرکه عشق کند طفل مزاج

نشود کودک ما محو تماشا، چه کند؟

گل ز یک خنده بیجا به زبانها افتاد

تا به آن غنچه دهن خنده بیجا چه کند

در نگیرد نفس شعله به خاکستر سرد

با دماغ من سودازده سودا چه کند؟

عشق در سینه ما گرد کدورت نگذاشت

نبرد سیل غبار از دل صحرا، چه کند؟

در مصافی که جگرداری رستم زال است

صائب خسته روان با تن تنها چه کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و واقعی انسان می‌پردازد و در تلاش است تا نشان دهد چگونه شرایط و چالش‌های مختلف زندگی بر انسان تأثیر می‌گذارد. شاعر در ابیات مختلف به موضوعاتی چون خشم، عشق، دعا، امید و تنهایی می‌پردازد. او سوالاتی را مطرح می‌کند که نشان‌دهنده ناتوانی انسان در برابر مشکلات است، مانند ضعف دعا بدون داشتن مدد و بی‌ثمر بودن عشق در غیاب عقل. همچنین، او به تاثیرات منفی خنده‌های بیجا، عدم تأثیر دم و اندیشه در وضعیت‌های سخت و فرو افتادن در تنگناهای زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که در مقابل قدرت‌هایی که در زندگی وجود دارد، انسان به تنهایی قادر به مقابله نیست.