نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

درد را سوختگان تو به درمان ندهند

جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهند

بیقراران تو چون دامن صحرا گیرند

خار را فرصت گیرایی دامان ندهند

علم رسمی ورق سینه سیه ساختن است

عارفان کودک خود را به دبستان ندهند

روزگاری است که بی پای ملخ، نزدیکان

مور را راه سخن پیش سلیمان ندهند

تا درین باغ چو شبنم نشود آب دلت

ره به سرچشمه خورشید درخشان ندهند

این چه رسمی است که ارباب سخاوت صائب

به کسی تا دل خود را نخورد نان ندهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مشکلات و دشواری‌های درک و درمان دردها و نیازهای انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که سوختگان و دردمندان به سختی می‌توانند درمان بگیرند و تنگناها و موانع فراوانی در مسیر بهبود وجود دارد. از نظر شاعر، در عصر حاضر، ارتباطات انسانی و محبت‌ها تحت تأثیر سختی‌ها قرار گرفته و بسیاری از افراد به جای کمک و سخاوت، خود را درگیر مشکلات خود کرده‌اند. به طور کلی، شعر انتقادی به وضعیت‌های اجتماعی و فرهنگی زمانه است که احساساتی همچون شفقت و یاری‌رسانی کمتر به چشم می‌خورد.