نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟

لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟

زهر در مشرب ما باده لب شیرین است

با دل ما سخن تلخ نصیحت چه کند؟

فارغ از بیش و کم بحر بود آب گهر

خشکی چرخ به ارباب قناعت چه کند؟

نرگس از خواب گران داد سر خویش به باد

تا به ما عاقبت خواب فراغت چه کند؟

می شود قیمت یوسف ز غریبی افزون

با عزیزان جهان، خواری غربت چه کند؟

خرده گل چه بود پیش سبکدستی باد؟

حاصل روی زمین پیش سخاوت چه کند؟

با چراغی که بود صرصرش از سینه خویش

گر شود هر دو جهان دست حمایت چه کند؟

آسمان از سپر انداختگان است اینجا

در چنین معرکه ای تیغ شجاعت چه کند؟

بود یعقوب به پیراهن یوسف خوشوقت

آن که داده است ز کف دامن فرصت چه کند؟

کوه را می برد این باده پرزور از جا

تا به این شیشه دلان مستی دولت چه کند؟

شب تاریک بود پرده جمعیت دل

صائب از تیرگی بخت شکایت چه کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی از احساسات عمیق و تضادهای زندگی انسانی گفتگو می‌کند. شاعر در ابیات مختلف به موضوعاتی چون عشق، غربت، محنت، حسرت و امید پرداخته است. او با تشبیهات و استعاره‌ها نشان می‌دهد که انسان در مواجهه با سختی‌ها و دشواری‌ها چه struggles (چالش‌هایی) دارد و چطور احساساتش تحت تأثیر این چالش‌ها قرار می‌گیرد. شاعر به تضاد میان خوبی‌ها و بدی‌ها، شجاعت و ترس، خوشبختی و فقر اشاره می‌کند و نیز به ناکامی‌ها و آرزوهای برآورده نشده می‌پردازد. در نهایت، ابراز ناامیدی و حسرت بر فرصت‌هایی که از دست رفته‌اند، موضوع اصلی شعر را تشکیل می‌دهد.