غزل شمارهٔ ۳۵۴۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند
نمکی نیست لب او که فراموش کنند
نکند باده روشن به خردهای ضعیف
آنچه چشمان سیه مست تو باهوش کنند
نیست ممکن که به معراج اجابت نرسد
هر دعایی که در آن صبح بناگوش کنند
کار صد رطل گران می کند از شادابی
گوهری را که ز گفتار تو در گوش کنند
دایم از غیرت خونابه کشانند خراب
ناتوانان که شب و روز قدح نوش کنند
قد برافراز که سیمین بدنان نقد حیات
همچو گل صرف به خمیازه آغوش کنند
عشق بالاتر ازان است که پنهان گردد
شعله رعناتر ازان است که خس پوش کنند
سرد مهران جهان گر همه صرصر گردند
دل روشن نه چراغی است که خاموش کنند
صاف طبعان که به زندان بدن محبوسند
خشت را از سر خم دور به یک جوش کنند
مست آیند به صحرای قیامت صائب
خلق اگر از ته دل فکر ترا گوش کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر تأکید میکند که یاد افرادی که دوستشان داریم، هرگز فراموش نمیشود و عشق و احساسات واقعی از بین نمیروند. او به قدرت دعا و امید اشاره دارد و میگوید که دعاها هرگز بیپاسخ نمیمانند. همچنین به نقش عشق در زندگی و ایجاد شور و شوق میپردازد و بیان میکند که عشق نمیتواند پنهان شود و چنین احساسی نه تنها در دل بلکه در زندگی روزمره نیز تأثیرگذار است. شاعر با تصاویری زیبا، به عمق و زیبایی عشق اشاره میکند و آن را فراتر از محدودیتهای دنیوی میداند.