نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود

حلقه کعبه ما حلقه فتراک بود

نیست یک سبزه بیگانه درین وحدتگاه

گر ترا آینه از زنگ دویی پاک بود

گریه بر عقده ما عقده دیگر افزود

گره خاطر عاشق گره تاک بود

حاصل از داغ جنون سینه چاکی داریم

قسمت صبح ز خورشید دل چاک بود

خاکسارانه اگر زیست توانی کردن

چون زمین جامه ات از اطلس افلاک بود

تخم قارون ز دل خاک به صحرا آمد

تا به کی دانه ما در جگر خاک بود؟

عید قربان من بی سر و پا آن روزست

که گریبان من آن حلقه فتراک بود

به خیالی ز وصال تو قناعت کرده است

صائب آن نیست که از هجر تو غمناک بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و اتصال عمیق به معشوق سخن می‌گوید. چشمه زمزم نماد خلوص و عشق خالص است و کعبه به عنوان نقطه اتصال و وحدت معرفی می‌شود. او بیان می‌کند که در این وحدتگاه، هیچ چیز بیگانه‌ای وجود ندارد و تنها عشق و زیبایی حاکم است. شاعر به درد و رنج خود از جدایی اشاره می‌کند و احساس می‌کند که غم او تنها بر داغ عشق می‌افزاید. همچنین به زندگی خاکسارانه و ساده تأکید دارد، اما هنوز عشق را در دل خود زنده نگه می‌دارد. او با توجه به غمی که از جدایی معشوق به دل دارد، نشان می‌دهد که وصال را از دست داده ولی همچنان به یاد معشوق است. به طور کلی، شعر به بررسی عمیق احساسات عاشقانه، وحدت و جدایی می‌پردازد.