نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خانه دل به صفا از نظر بسته بود

فیض در کعبه مجاور ز در بسته بود

نیست آزاده روان را غم اسباب سفر

توشه و راحله ما کمر بسته بود

دیده بربند چو بادام درین باغ که مغز

یکی از پردگیان نظر بسته بود

جز دل من که ز عزلت گرهش باز شود

نیست قفلی که کلیدش ز در بسته بود

شود از مهر خموشی دل خامش گویا

جوش می در جگر خم ز سر بسته بود

معنی از لفظ متین قدر و بها می گیرد

قیمت آب فزون در گهر بسته بود

قرب اگر می طلبی پاس نظر دار که باز

بر سر دست شهان از نظر بسته بود

نبرد آب گهر تشنگی از سوختگان

سایلان را چه گشایش ز در بسته بود؟

چرب نرمی دل شیرین دهنان سازد نرم

شیر را حکم روان بر شکر بسته بود

بلبل از خرده افسرده گل در نگرفت

عشق را دوزخ نقد از شرر بسته بود

هرکه را سیر مقامات بود در خاطر

به که پیوسته چو نی با کمر بسته بود

تا شوی راست، ز خود بار علایق بفشان

که دو تا قامت شاخ از ثمر بسته بود

قسمت ما سخن سخت شد از روی گشاد

سنگ هرچند سزاوار در بسته بود

غنچه خسبی است به گل راهنما بلبل را

فتح ما در گره بال و پر بسته بود

فیض در غنچه مستور ز گل بیشترست

صائب از حلقه بگوشان در بسته بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و افکار عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از محدودیت‌ها و قفلی که بر دل و روح انسان‌ها وجود دارد سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که هر انسانی در جستجوی آزادی و آرامش است، اما بسیاری از این احساسات و خواسته‌ها به دلایل مختلف تحت فشار و محدودیت قرار دارند. شاعر تأکید می‌کند که گاهی برای رسیدن به عشق و درک عمیق‌تری از زندگی، باید از وابستگی‌ها و تعلقات رها شد. او همچنین به زیبایی‌های زندگی و نقش آن‌ها در روح انسان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود سختی‌ها، در دل هر انسانی امید و جستجوی آزادی وجود دارد. در نهایت، شعر بر اهمیت درک عمیق از زندگی و جستجوی حقیقت در درون خود تأکید دارد و نشان می‌دهد که با باز کردن قفل‌ها و عبور از محدودیت‌ها می‌توان به زیبایی‌های واقعی زندگی دست یافت.