نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باغ در بسته ما دیده پوشیده بود

گل ناچیده ما دامن برچیده بود

صورت خوب به هر مشت گلی می بخشند

تا که شایسته اخلاق پسندیده بود؟

دانه ای می جهد از برق حوادث سالم

که زمین در نظرش تابه تفسیده بود

فیض آزادگی و آب حیات است یکی

سرو را خرمی از دامن برچیده بود

نیست در چشم پریشان نظران نور یقین

این گهر در صدف دیده پوشیده بود

پیش چشمی که شد از سرمه وحدت روشن

صدفی نیست که بی گوهر سنجیده بود

از جهانگردی ظاهر نشود کار تمام

هرکه در خویش سفر کرد جهاندیده بود

سالکان بی نظر پیر به جایی نرسند

رشته بی دیده سوزن ره خوابیده بود

تا قیامت نشود غنچه گل آغوشش

هرکه در خانه زین مست ترا دیده بود

فارغ از سیر گلستان جهانم صائب

که پریخانه من دیده پوشیده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف باغی می‌پردازد که به نظر می‌رسد در بسته و دور از دسترس است. او به زیبایی گل‌ها و ویژگی‌های اخلاقی آنها اشاره می‌کند. شاعر از دانه‌ای سخن می‌گوید که بر اثر حوادث رشد می‌کند و زمین از دید او فاسد است. او به مفهوم آزادگی و حیات اشاره دارد و تأکید می‌کند که تنها در نور یقین می‌توان الماس وجود را یافت. همچنین به سفر درون و خودشناسی به عنوان راهی برای درک جهان اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر خود را فارغ از زحمت‌های دنیا می‌داند و می‌گوید که زیبا و نیکو درونش محفوظ است.