نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود

پای طاووس اگر چون پر و بالش می‌بود

چون ثمر دست به رعنایی اگر می‌افشاند

لاف آزادگی از سرو حلالش می‌بود

گر برون نامدی از پرده جمالش، عالم

کف خاکستری از برق جلالش می‌بود

مرگ می‌شد به نظر دولت بیدار مرا

در قیامت اگر امید وصالش می‌بود

سالم از آتش سوزان چو سمندر می‌رفت

مرغ اگر نامه من بر پر و بالش می‌بود

این قدر در دل خون گشته نمی‌گشت گره

بوسه گر رنگی از آن چهره آلش می‌بود

می‌شد انگشت‌نما چون مه نو صائب فکر

اگر آن موی‌میان راه خیالش می‌بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز نارضایتی و شکایت از سرنوشت و بخت اشاره دارد. شاعر می‌گوید که اگر شرایط و امکانات بهتری برایش فراهم بود، زندگی‌اش به شکل متفاوتی جلوه می‌کرد. او از زیبایی‌هایی که در خیال می‌پروراند و آرزویی که در دل دارد، سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که اگر فقط برخی از خواسته‌ها و آرزوها به حقیقت می‌پیوست، زندگی‌اش زیباتر و پرمعناتر می‌شد. در نهایت، شاعر از عشق و تنگناهای دل سخن می‌گوید و به تأثیرات عمیق آن بر روح و وجودش اشاره می‌کند.