نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عارف از راه به سجاده تقوی نرود

تیغ بر کف به سر منبر دعوی نرود

با سیه دل ید بیضا چه تواند کردن؟

زنگ کفر از دل فرعون به موسی نرود

سطحیان چون به ته کار توانند رسید؟

صورت از خاطر آیینه به معنی نرود

خضر از رهزنی موج سراب آسوده است

دل آگاه به دنبال تمنی نرود

در بیابان نتوان زاد ز همراهان خواست

وای برآن که پی توشه عقبی نرود

تشنه میکده از جام نگردد سیراب

به غزال از دل من حسرت لیلی نرود

دل نفس بیهده سوزد به صفاکاری جسم

زنگ از سرو به خاکستر قمری نرود

صائب آید ز پیش نعمت دنیا بی خواست

طالب رزق اگر از پی دنیی نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکاتی درباره روحانیت و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عارف واقعی نمی‌تواند تنها با اعمال ظاهری و دعوی بر منبر به حقیقت و تقوی دست یابد. او به قدرت باطنی اشاره می‌کند و می‌گوید که دل سیاه و کفر نمی‌تواند به حقیقت برسد. شاعر همچنین تأکید می‌کند که در دنیای مادی، تنها ظواهر نمی‌توانند به عمق معانی و حقیقت اشاره کنند و می‌افزاید که خضر (نماد دانش و آگاهی) از دچار شدن در فریب دنیا مصون است. او با ذکر بیابان و نیاز به توشه عقبی، به اهمیت درک و شناخت در مسیر زندگی واقعی اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر نشان می‌دهد که برخی افراد هرگز از تمنیات دنیوی سیراب نمی‌شوند و همیشه حسرت چیزهای بیشتر را دارند. او از دل و جسم سخن می‌گوید که در تضاد با یکدیگرند و در آخر به این نتیجه می‌رسد که طالب واقعی باید از دنیا پرهیز کند تا به نعمت‌های واقعی دست یابد.