غزل شمارهٔ ۳۵۷۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می شود آب روان چون به رگ تاک رود
صرفه آب در آن است که در خاک رود
همه شب گرد دل سوختگان می گردی
کس ندیدم که در آتش چو تو بیباک رود
گرد گشتیم و بلندست همان پایه ما
خاکساری علمی نیست که در خاک رود
خشک شد چشمه شمشیر ز سرگرمی من
تا ازین شعله آتش چه به فتراک رود
چشمه عشق به دریای کرم پیوسته است
نظر عشق به هرکس که فتد پاک رود
حال مرغان گرفتار چه خواهد بودن؟
در مقامی که قفس با دل صد چاک رود
حیف و صد حیف که در عالم امکان صائب
گوشه ای نیست که کس با دل غمناک رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و وضعیت انسانی میپردازد. شاعر در آن به تشبیه آب و رگ تاک اشاره میکند و میگوید که آب باید در خاک باشد تا مفید واقع شود. همچنین به درد و سوختگی عاشقان اشاره کرده و بیان میکند که خود را در آتش عشق مستاصل میبیند. شاعر بر این باور است که علم و دانش نمیتواند از خاک و محدودیتها رها شود. او همچنین به چشمه عشق و ارتباط آن با دریای کرم اشاره میکند و به سختی و اندوه مرغان در قفس میپردازد. در نهایت، شاعر ابراز تاسف میکند که در این دنیا جایی برای کسانی که با دل غمناک هستند، وجود ندارد.