نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود

طوطی از پرتو این آینه غماز شود

در ته زلف، رخش پرده گداز نظرست

آه ازان روز که این آینه پرداز شود

از نظربازی بی پرده ارباب سخن

چشم کم حرف تو وقت است سخنساز شود

بحر کم ظرفتر از جام حباب است آنجا

لب میگون تو چون حوصله پرداز شود

اگر از کوی تو اندیشه پرواز کنم

نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود

بر رخ صبح، شفق پنجه خونین مالید

این سزایش که دگر پرده در راز شود

برگشاد دل ما دست ندارد تدبیر

به دریدن مگر این نامه ز هم باز شود

دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب

صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق و تأثیر آن بر شاعر می‌پردازد. شاعر با تصاویر دلنشین، عشق و آرزوهایش را بیان می‌کند. او به زیبایی پرتو آینه‌ای که جلوه‌گر طوطی است اشاره می‌کند و از تاثیر نگاه معشوق بر دل و جان خود سخن می‌گوید. همچنین به خیال پردازی و آرزوی پرواز به وصال معشوق اشاره کرده و از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از درد و شوقی که در دل دارد یاد می‌کند و از تلاش برای باز کردن نامه‌ای به عشق می‌گوید. تمام این مضامین ترکیبی از عشق، زیبایی و نیایش به معشوق را به تصویر می‌کشد.