نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گل بی خار درین غمکده کم سبز شود

دست در گردن هم شادی و غم سبز شود

حاصل ما دل پاره است، چنین می‌باشد

سرزمینی که به شورابهٔ غم سبز شود

طی شد ایام برومندی ما در سختی

همچو آن دانه که در زیر قدم سبز شود

اگر از تشنه‌لبی آب شود دانهٔ دل

به ازان است که از ابر کرم سبز شود

نیست غیر از دل خرسند درین خارستان

کف خاکی که در او باغ ارم سبز شود

تا بود ریشهٔ قارون به زمین، هیهات است

که درین باغ نهالی ز کرم سبز شود

گر براندازی ازان روی عرقناک نقاب

سر بسر ریگ بیابان عدم سبز شود

می‌توان بخت برومند به خون خوردن یافت

که ز میرابی شمشیر، عَلَم سبز شود

آنقدر در حرم از شوق تو اشک افشانم

که چو طوطی پر مرغان حرم سبز شود

گر چنین عشق تو بر سنگدلان زور آرد

سبحهٔ برهمن از اشک صنم سبز شود

بگسل از صحبت این همسفران تا چون خضر

هرکجا پای نهی جای قدم سبز شود

از سخن‌های تو صائب که ازو آب چکد

عجبی نیست اگر لوح و قلم سبز شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد غم و شادی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در دنیای غم‌انگیز زندگی، حتی گل بی‌خار نیز کم‌رنگ است و در این محیط، شادی و غم به هم می‌آمیزند. احساسات دل‌تکه‌تکه و مشکلات زندگی به تصویر کشیده می‌شود. شاعر با اشاره به سختی‌های دوران جوانی و تشنگی دل، از تلاش و آرزوها سخن می‌گوید. او همچنین به عشق و اشتیاقی که نسبت به معشوق دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چنین احساسی می‌تواند تغییراتی عمیق در وجود و اطرافش ایجاد کند. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که با وجود همه سختی‌ها، عشق و امید می‌تواند زندگی را رنگین کند.