نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود

نمکی نیست لب او که فراموش شود

حلقه ای نیست دو زلفش که برآید از گوش

یاد رویش نه چراغی است که خاموش شود

خط سبزش سبقی نیست که از یاد رود

مصرعی نیست خارمش که فراموش شود

خواب در دیده غفلت زدگان می سوزد

چون کسی غافل ازان صبح بناگوش شود؟

جام در دست به صحرای قیامت آید

هرکه از گردش چشمان تو مدهوش شود

دل در اخفای غم عشق عبث می کوشد

این نه آن شعله شوخ است که خس پوش شود

زاهد خشک اگر قامت او را بیند

همچو محراب سراپا همه آغوش شود

اشک در دیده من بیش شد از سوز جگر

آب دریا، چه خیال است کم از جوش شود؟

جامه تبدیل کند آب حیات از خجلت

چون ز خط آن لب جان بخش سیه پوش شود

واگذارش که به خون جگر خود سازد

کیست صائب که به بزم تو قدح نوش شود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به زیبایی و تاثیرگذاری عشق و یاد معشوق پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعاره‌های پرمعنا، احساسات عمیق خود را در مورد فراموش نشدنی بودن معشوق و تأثیر او بر زندگی‌اش بیان می‌کند. او می‌گوید که صحبت‌های معشوق نه‌تنها فراموش نمی‌شود، بلکه هیچ چیزی نمی‌تواند یاد او را از دل‌ها بزداید. اشعار به تصویر کشیدن غم عشق و سوز دل ناشی از دوری معشوق نیز پرداخته و نشان می‌دهد که عشق واقعی همیشه در دل زنده است و غفلت از آن ممکن نیست. در نهایت، شاعر به زاهدان و افرادی که به جنبه‌های ظاهری توجه می‌کنند اشاره می‌کند و آنها را به روح واقعی عشق ارجاع می‌دهد.