نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود

حسن از آیینه محال است که دلگیر شود

دهن تنگ تو هرجا که به گفتار آید

لب رنگین سخنان غنچه تصویر شود

بیقرار تو چو مجنون ننشیند از پا

چشم آهو اگرش حلقه زنجیر شود

هیچ جا تا هدف آرام نگیرد چون تیر

هرکه را جاذبه شوق عنانگیر شود

اثر ظلم مگر دامن ظالم گیرد

ورنه آن صبر که دارد که خداگیر شود؟

حرص از طینت پیران نبرد موی سفید

این تبی نیست که ساکن به طباشیر شود

اشتیاق لب شیرین ننشیند از جوش

خون فرهاد پس از کشته شدن شیر شود

در قیامت سپر آتش دوزخ گردد

سینه هر که در اینجا هدف تیر شود

آب در قبضه فولاد نخواهد ماندن

پیچ و تاب من اگر جوهر شمشیر شود

دانه سوخته خاک فراموشان است

هرکه مشغول به آب و گل تعمیر شود

شبنم از دیدن خورشید نمی گردد سیر

چشم صائب ز تماشای تو چون سیر شود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شوق و اشتیاق عاشقانه می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق و دل‌باختگی نمی‌توانند از بین بروند. شاعر تأکید می‌کند که جاذبه‌ی عشق همیشه فرد را در حال بی‌قراری و تشنگی نگه می‌دارد. او از تأثیر عمیق عشق بر روی روح و دل آدمی صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط، عشق و اشتیاق به طرف محبوب کمرنگ نمی‌شود. به‌طور کلی، شعر نشان‌دهنده‌ی قدرت و تأثیر مداوم عشق بر زندگی انسانی است.