نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

راه مقصود طی از آبله پا نشود

گره از رشته به دندان گهر وا نشود

محفل آرای سخن را طرفی در کارست

طوطی از آینه بی واسطه گویا نشود

عشرت روی زمین در گره دلتنگی است

غنچه تا سر به گریبان نکشد وا نشود

می رسند اهل سخن از قلم آخر به نوال

خار این نخل محل است که خرما نشود

رهرو بادیه عشق و تأمل، هیهات

سیل هرگز گره سینه صحرا نشود

پاک گردید ز داغ کلف آیینه ماه

صفحه سینه ما نیست مصفا نشود

دل از اندیشه فردای قیامت خون است

صحبت خلق همان به که مثنی نشود

جوهر آینه شد موج شکستن صائب

هیچ غماز ندیدیم که رسوا نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفاهیم عمیق زندگی، عشق و ناامیدی می‌پردازد. شاعر به سختی‌های رسیدن به مقصود و چالش‌های موجود در راه زندگی اشاره می‌کند. او از طبیعت دوری و جدایی در عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که بدون غم و درد، تحقق آرزوها و خوشحالی‌ها ممکن نیست. همچنین تأکید بر این دارد که هر چه در دل انسان‌ها می‌گذرد، به راحتی قابل مشاهده نیست و بسیاری از احساسات درونی پنهان می‌مانند. در نهایت، او به غیرقابل تغییر بودن سرنوشت و عدم امکان پاک شدن از مشکلات اشاره می‌کند.