نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود

سبزی بخت بر آیینه من زنگ شود

تا فشاندم به جهان دست سبکبار شدم

شود آسوده فلاخن چو سبک سنگ شود

بر زمین می زندش سنگدلیهای فلک

ساز هرکس که درین دایره آهنگ شود

کوه تمکین تو در پله نازست تمام

این نه سنگی است که محتاج به پاسنگ شود

بوی گل در گره غنچه کند خود را جمع

غم محال است که بیرون ز دل تنگ شود

عمر را کوه غم و درد سبک جولان کرد

می رود تند چو سیلاب گرانسنگ شود

هرکه را تنگ شود خلق ز سودا صائب

چرخ و انجم به نظر دامن پرسنگ شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم سنگینی بارهای زندگی و چالش‌های انسانی اشاره دارد. شاعر از باده و سبکباری صحبت می‌کند، در حالی که در برابر سختی‌ها و دردها قرار دارد. بوی گل و غم، تضادهایی هستند که نشان می‌دهد چگونه زیبایی و غم در زندگی وجود دارند. عمر نیز به عنوان چیزی گرانبها معرفی شده که با درد و غم همراه است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که اگر کسی تحت فشار قرار گیرد، دنیای اطرافش نیز دشوارتر می‌شود.