نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مانع شور جنون سلسله پا نشود

سیل را موج عنان تاب ز دریا نشود

نشد از خنده ظاهر دل پرخون شادان

تلخی باده کم از قهقه مینا نشود

نیست گنجایش اسرا حقیقت دل را

گوش ماهی صدف گوهر دریا نشود

نشود سنگ ره آب روان جوش حباب

مانع گرمروان آبله پا نشود

جمع در حوصله مور شود دانه ما

خرمن ما گره سینه صحرا نشود

چه کند صبح قیامت به شب تیره ما؟

دل فرعون سفید از ید بیضا نشود

پیچ و تاب از رگ جان در حرم وصل نرفت

موج ساکن به بغل گیری دریا نشود

عشق مغرور کند خون به دل حسن آخر

یوسف آن نیست که مغلوب زلیخا نشود

صدف گوهر عبرت شودش دیده پاک

عارفی را که نگه خرج تماشا نشود

صبح پیری نشود پرده سیه کاری را

مو درین شیر محال است که رسوا نشود

آتش عشق به تدبیر نگردد خاموش

تب خورشید خنک از دم عیسی نشود

صائب از داغ جنون است سیه مستی ما

سر ما گرم ز کیفیت صهبا نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، جنون و حقیقت پرداخته و به محدودیت‌های انسانی در درک عواطف و احساسات عمیق اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و نمادها، بیان می‌کند که برخی از احساسات و تجربیات عمیق انسانی همچون عشق و درد نمی‌توانند تحت تأثیر واقعیت‌های سطحی قرار گیرند. در نهایت، بیان می‌شود که عشق و دلتنگی، مانند آتش، همواره در قلب انسان باقی می‌ماند و نمی‌توان آن را به آسانی خاموش کرد. از این رو، برخی احساسات و تجربیات در زندگی، فراتر از محدودیت‌های ما هستند و نمی‌توان آنها را به راحتی درک کرد.