نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مانع گرمروان ساعت سنگین نشود

سیل از کوه گرانسنگ به تمکین نشود

جنگ با گردش چرخ قدر انداز خطاست

سپر تیر قضا جبهه پرچین نشود

از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان؟

کافرست آن که ترا بیند و بی دین نشود

نیست از چین جبین خیره نگاهان را باک

خار از چیدن گل مانع گلچین نشود

هست بی صورت اگر مالک صد گنج بود

تا توانگر کسی از چهره زرین نشود

چون گل از خنده رنگین نگشاید صائب

دل هرکس تهی از گریه خونین نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به تصاویر زیبا و مفاهیم عمیق فلسفی اشاره دارند. شاعر به زیبایی بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند مانع گرما یا عظمت طبیعت شود و جنگ با گردش زمان بی‌فایده است. همچنین، اشاره به این دارد که کسی که زیبایی و جذابیت تو را ببیند و ایمان نیاورد، در حقیقت کافر است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که ظاهر کسی، در واقعیت او هیچ تأثیری ندارد و ارزش‌های واقعی انسان‌ها از درون آن‌ها نشأت می‌گیرد. در نهایت، او اشاره می‌کند که زندگی بدون احساسات واقعی چون شادی و غم، ناقص است.