نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد

ده ویرانه ما باج به سلطان ندهد

در ریاضی که دل سوخته من باشد

باغبان آب به گلهای گلستان ندهد

نشود رتبه خردان به بزرگان معلوم

مور را مسند اگر دست سلیمان ندهد

هرکه را دل سیه از منت احسان شده است

جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهد

رهنوردی که به منزل نظرش افتاده است

خار را فرصت گیرایی دامان ندهد

طمع رزق ز افلاک ز کوته نظری است

دست در کاسه خود سفله به مهمان ندهد

جان فداساز که صیاد درین قربانگاه

تا بود جان، به کسی دیده حیران ندهد

دل آزاده درین باغ ندارد صائب

هرکه چون گل سر خود با لب خندان ندهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات درونی و احساسات انسانی پرداخته است. شاعر به فقر و ناتوانی اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش نمی‌تواند با سلطنت فقر کنار بیاید. او به وضعیت ویران و ناکامی اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که حتی در جایی که لطافت و زیبایی وجود دارد، دل سوخته او نمی‌تواند آرامش بگیرد. شاعر به ناامیدی از قدرت و مقام می‌پردازد و می‌گوید که خردمندان نمی‌توانند به مقام بزرگترها برسند اگر مانند مور کوچک باشند. هم‌چنین به بی‌فایده بودن احسان به دل‌های سیاه اشاره دارد و این‌که کسی که دلش با کینه پر است، نمی‌تواند به دیگران محبت کند. او همچنین به تلاش و کوشش اشاره می‌کند و می‌گوید کسی که به هدفش نزدیک شده است، نمی‌تواند به چیزهای بی‌ارزش توجه کند. در نهایت، شاعر به این نکته تاکید می‌کند که دل آزاد و رها در دنیا جایی ندارد و انسانی که شاد و خندان نیست، نمی‌تواند به درخت زندگی خود زیبایی ببخشد. شاعر در این ابیات عمیق، ناامیدی، فقر، و سختی‌های زندگی را به تصویر می‌کشد.