نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را

فشاندم در غبار خاطر خود دانه خود را

فروغ شمع ازان گرد سر پروانه می گردد

که از خاکستر خود ریخت رنگ خانه خود را

ز بس ترسیده است از چشم شور خاکیان چشمم

ندارم چشم بینم روزن کاشانه خود را

همان درد سیه بختی میم را بی صفا دارد

اگر چون لاله سازم سرنگون پیمانه خود را

نهان از پرده های چشم می گریم، نه آن شمعم

که سازم نقل مجلس گریه مستانه خود را

به کام خضر آب زندگی را تلخ می سازم

به رغبت بس که می بوسم لب پیمانه خود را

رم آهوی من انداز اوج لامکان دارد

به صحرا چون دهم تسکین دل دیوانه خود را؟

خموشان را محرک بر سر گفتار می آرد

گره کن زلف تا کوته کنم افسانه خود را

حریف خضر و رشک آب حیوان نیستم صائب

ز آب تیغ او پر می کنم پیمانه خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با استفاده از تصاویر و استعارات زیبا، احساسات عمیق خود را نسبت به عشق، درد و غم بیان می‌کند. او از گریه مستانه‌اش می‌گوید که به خاطر غیرت و عشق خود را فرو می‌خورد و دانه‌ی دردهایش را در غبار خاطرش می‌کارد. شاعر به سرنوشت شمع و پروانه اشاره می‌کند و می‌گوید که پروانه به خاطر عشق و فراق، سویدای شمع می‌گردد. او همچنین از ترس نگاه بد و تأثیر آن بر وضعیت خود شکایت می‌کند و به دردهایش که به وضعیت میم (نوعی درخت) شباهت دارد، اشاره می‌کند. شاعر احساس تنهایی و غم خود را با تصاویری از گل لاله و گریه نهان تحت پرده‌های چشم خود بیان می‌کند. ارتباط او با زندگی و چالش‌هایی که برای دستیابی به خوشبختی با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند، از دیگر نکات مهم شعر است. در نهایت، شاعر به قهرمانان و رازهای زندگی اشاره می‌کند که به او در درک و پذیرش دردهایش کمک می‌کند.