نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بوی دل از نفس باد صبا می‌آید

می‌توان یافت کز آن زلف دوتا می‌آید

بی‌قناعت نتوان شد به سعادت مشهور

این صفیری است که از بال هما می‌آید

ناله و خنده این باغ به هم پیچیده است

غنچه در وقت شکفتن به صدا می‌آید

همت از پیر مغان جوی که چون کار افتد

کار تیغ دو دم از قد دوتا می‌آید

می‌شود گرچه بیابانی از آواز تو هوش

دل رم کرده ز بوی تو به جا می‌آید

این کمانی که دل وحشی من زه کرده است

یک سر تیر ز من سایه جدا می‌آید

نیست در غیب اگر باغ و بهاری صائب

اینقدر معنی رنگین ز کجا می‌آید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با تصاویری زیبا، احساسات عمیق و ارتباط با طبیعت را بیان می‌کند. بوی دل از نسیم بهاری می‌رسد و از زیبایی‌های آن زلف‌های دوگانه یاد می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که برای رسیدن به سعادت، باید قناعت پیشه کرد و بر این نکته تأکید می‌کند که درخت باغ، هم ناله و هم خنده را با هم دارد. همچنین، بیان می‌کند که با الهام از تجربه‌های زندگی، می‌توان به هدف‌های بزرگ دست یافت و دل و هوش او تحت تأثیر بوی خوش آنچه می‌خواهد، منحرف می‌شود. در نهایت، شاعر به رنگ‌های زندگی و معناهای متعدد آن می‌پردازد و تأکید می‌کند که زیبایی‌ها از کجا می‌آیند و در غیاب باغ و بهار، هنوز می‌توان بر معانی رنگین زندگی تأکید کرد.