نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید

شعله طور ز دلسوزی خس می آید

ناکسی بین که سر از صحبت من می پیچد

سر زلفی که به دست همه کس می آید

ای گل شوخ که در شیشه گلابت کردند

هیچ یادت ز اسیران قفس می آید؟

روی گردان نشود صافدل از دشمن خویش

آخر آیینه به بالین نفس می آید

صائب از گردش چرخ است فغان دل ما

می رود محمل و آواز جرس می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالات و احساسات عاشقانه و دلشکستگی می‌پردازد. شاعر از صحبت محبوبش شادمان است و این شادمانی را به شعله‌ای تشبیه می‌کند که از دلسوزی می‌آید. او ناکامی و بی‌اعتنایی دیگران را نسبت به عشق خود مطرح می‌کند و به گل شوخی اشاره می‌کند که در قفس اسیر است. همچنین، تاکید می‌شود که انسان باید از دشمنان دوری کند و در نهایت، شاعر از درد دل خود ناشی از گردش چرخ روزگار و گذشت زمان سخن می‌گوید. این شعر به خوبی احساسی عمیق از عاشقانه و غم را منتقل می‌کند.