نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر خس و خار ز گرداب برون می آید

خواجه از عالم اسباب برون می آید

نشود عقل حریف می گلرنگ به زور

ناشناور کی ازین آب برون می آید؟

سد یأجوج سخن نیست به جز خاموشی

شیشه از عهده سیماب برون می آید

عشق با حسن بود در ته یک پیراهن

ذره با مهر جهانتاب برون می آید

می کند رحم تراوش ز دل سنگ ترا

اگر از دست گهر آب برون می آید

غفلت از تشنه لبی سوخت مرا در جایی

که به ناخن ز زمین آب برون می آید

خامشی مهر لب هرزه درایان گردد

بحر از عهده سیلاب برون می آید

کشتی عقل فکندیم به دریای شراب

تا ببینیم چه از آب برون می آید!

اگر آن موی کمر ترک خم و پیچ کند

صائب از رشته جان، تاب برون می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی و توصیف حالت‌های مختلف انسانی و عشق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که زمانی که انسان از مشکلات و خطرات رهایی یابد، مانند خس و خار که از گرداب خارج می‌شوند، می‌تواند به دنیای تازه‌ای قدم بگذارد. عقل در مواجهه با زیبایی و عشق ناکام است و نمی‌تواند به تنهایی از چالش‌ها عبور کند. عشق و زیبایی در عمق وجود انسان نهفته‌اند و باید از مشکلات عبور کرد تا به حقیقت‌های زیبای زندگی دست یافت. شاعر همچنین به تأثیر عشق بر دل‌های سخت و چگونگی خروج از غفلت می‌پردازد و در نهایت به قدرت عشق و زیبایی اشاره می‌کند، که حتی از شرایط سخت نیز می‌تواند جریان یابد و به زندگی ادامه دهد.