نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اگر از سنگ رگ سنگ برون می‌آید

ریشه غم ز دل تنگ برون می‌آید

باده روح درین شیشه نخواهد ماندن

آخر این آینه از زنگ برون می‌آید

سنگ اطفال به مجنون چه تواند کردن؟

این شرار از جگر سنگ برون می‌آید

شیوه عشق وفادار همان یکرنگی است

حُسن هرچند به صد رنگ برون می‌آید

خون چو شد مشک، نماند به ته پوست نهان

از عقیقش خط شبرنگ برون می‌آید

حسن سنگین دل اگر گشت ملایم چه عجب؟

مومیایی ز دل سنگ برون می‌آید

می‌شود صائب از آن موی‌کمر نازک‌تر

تا سخن زان دهن تنگ برون می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و عواطف عمیق انسانی پرداخته و به درون‌نگری و تغییر درونی اشاره دارد. شاعر با مثالش نشان می‌دهد که حتی از دل‌های سخت و سنگی نیز عشق و احساسات می‌توانند نمایان شوند. غم و دل‌تنگی ممکن است به شکل‌های مختلفی بروز کند و در عین حال، زیبایی و وفاداری در عشق تنها در یکرنگی و صداقت نهفته است. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که اگرچه انسان‌ها ممکن است ظاهری متفاوت داشته باشند، اما حقیقت و جوهر وجود آن‌ها نمی‌تواند پنهان بماند. در نهایت، او از قدرت عشق و تأثیرات آن بر دل‌ها و روح‌ها سخن می‌گوید.