نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید

از صدف تا نرود، چشم گهر نگشاید

تا نیاید به دلم درد ز پا ننشیند

تا به خرمن نرسد برق کمر نگشاید

عارفان رزق خود از عالم بالا گیرند

لب به دریا صدف پاک گهر نگشاید

نشود اهل دل از کشتن دشمن شادان

گره از غنچه پیکان به ظفر نگشاید

شعله را آب بر آتش نزند موج سراب

گره خاطر عاشق ز خبر نگشاید

اینقدر در جگر فکر چرا می پیچی؟

عقده ای نیست به یک آه سحر نگشاید

گر چنین کار جهان در گره افتد صائب

سنگ طفلان گره از کار ثمر نگشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضادهای زندگی و عشق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که تا شرایط خاصی مهیا نشود، اتفاقاتی مانند اشک ریختن، پیدا کردن گوهر و رفع درد در دل محقق نخواهد شد. عارفان تنها از عالم بالا به راز و روزی خود دست می‌یابند و اهل دل هرگز از کشتن دشمن شاد نمی‌شوند. همچنین شاعر به این نکته اشاره دارد که مشکلات و گره‌های زندگی به آسانی رفع نمی‌شوند و تحمل و صبوری نیاز است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که کارهای نیک و مثبت در زندگی باید به وقت و به شیوه‌ای مناسب انجام شود.