غزل شمارهٔ ۳۶۳۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آب در دیده پیمانه می می آید
این چه شورست که از کوچه نی می آید
نفس عیسوی از سینه خم می جوشد
بوی روح از لب پیمانه می می آید
اشک را موی کشان تا سر مژگان آورد
کار سنگ یده از ناله نی می آید
سنگ در دامن اطفال به رقص آمده است
می توان یافت که دیوانه به حی می آید
طمع همت ازین شهرنشینان غلط است
این نسیمی است که از جانب طی می آید
من که باشم که ز رفتار تو از جا نروم؟
که ترا آهوی رم کرده ز پی می آید
که به دامان گلستان لب میگون مالید؟
کز لب غنچه گل نکهت می می آید
آنچه می آید از افکار تو بر دل صائب
از می ناب کجا آید و کی می آید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و تجارب انسانی میپردازد و با استفاده از نمادهای مختلف، عواطف و حالتهای روحی را توصیف میکند. شاعر به توصیف نی آمدن آب و شور و اشتیاقی که در فضا وجود دارد میپردازد. او به نفس عیسوی و بوی روح اشاره میکند که از لب پیمانه به مشام میرسد و احساساتی عمیق و مرتبط با زندگی، عشق و جنون را به تصویر میکشد. شاعر نشان میدهد که اشک و نالهها، سنگینی بار زندگی و رقص اطفال، همگی بخشی از تجربه انسانی هستند. او همچنین به تمایلات و آرزوهای نادرست در جامعه اشاره میکند و از خود میپرسد که چگونه میتواند از رفتار محبوبش جدا شود. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که احساسات و افکار چهچیزی را از دل و روح انسان به وجود میآورند و میسازند.