نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید

نامه بر آتش من دامن دیگر گردید

از بهار چمن افروز بود برگ گلی

آنچه از حسن تو در دیده مصور گردید

می شود روزنه اش ناف غزالان ختن

خانه هرکه ازان زلف معطر گردید

خیره از دیدن خورشید قیامت نشود

دیده هرکه ز روی تو منور گردید

عشق روشندل اگر نیست ز اولاد خلیل

از چه آتش گل و ریحان به سمندر گردید؟

در شب وصل ز محرومی من آگاه است

تشنه هرکس ز لب آب بقا بر گردید

همچو آیینه شدم دیده حیران همه تن

تا مرا دولت دیدار میسر گردید

آن کس از کوردلان است که از خودرایی

نتواند ز غلط کرده خود بر گردید

هست دلچسب تر از قند مکرر صائب

سخن طوطی ما گرچه مکرر گردید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از شوق و هیجان خود برای وصال معشوق صحبت می‌کند. نامه‌ای که به معشوق‌اش نوشته، شوق او را بیشتر کرده و حالا تبدیل به دلیلی برای شعله‌ور شدن احساساتش شده است. او زیبایی‌های معشوق را با گل‌های بهاری مقایسه می‌کند و می‌گوید که عشق، خاصیت روشنی بخشیدن به زندگی را دارد. شاعر از این موضوع سخن می‌گوید که در شب وصال، دلتنگی‌ها و محرومیت‌هایش را احساس می‌کند و این تشنگی به بقا و وجود معشوقش او را سرشار از آرزو کرده است. در پایان، او به این نکته اشاره می‌کند که کسانی که از خودشان راضی هستند، نمی‌توانند از اشتباهاتشان عبرت بگیرند و از اشتباهاتشان برگردند. در نهایت، با اینکه سخنانش کتبی تکراری به نظر می‌رسند، اما باز هم این سخنان برایش لذت‌بخش هستند.