نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید

دامن گل به کف آورد و گلابی نکشید

جای رحم است بر آن مغز که در بزم وجود

از دل سوخته ای بوی کبابی نکشید

خاک در کاسه آن چشم که از پرده خواب

بر رخ دولت بیدار نقابی نکشید

رشک بر موج سراب است درین دشت مرا

که ز دریای بقا منت آبی نکشید

مگذر از کوی خرابات که آسوده نشد

گنج تا رخت اقامت به خرابی نکشید

راه چون خضر به سرچشمه توفیق نبرد

در ته پای خم آن کس که شرابی نکشید

هرکه چون کوزه لب بسته نگردید خموش

در خرابات جهان باده نابی نکشید

هرکه چون سرو درین باغ نگردید آزاد

نفسی راست نکرد و دم آبی نکشید

شد به تبخاله بی آب ز گوهر قانع

صدف تشنه ما ناز سحابی نکشید

کیست تا رحم کند بر جگر تشنه من؟

که به زنجیر مرا موج سرابی نکشید

جگر تشنه بود لاله خاکش صائب

هرکه زان چاه زنخدان دم آبی نکشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردهای انسانی اشاره دارد. شاعر در آن از کسالت و بی‌تحرکی برخی از انسان‌ها سخن می‌گوید که در زندگی به دنبال لذت‌ها و شادابی نیستند. او به شدت نسبت به افرادی که از شرایط سخت زندگی و دردهای خود هیچ بهره‌ای نمی‌برند، انتقاد می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که افرادی که از زندگی بهره نمی‌برند و به خود زحمت نمی‌دهند، مانند کوزه‌ای با دهان بسته، هیچ تجربه‌ای از خوشی و زندگی واقعی نخواهند داشت. او به تحسین زیبایی‌ها و اهمیت استفاده از لحظات زندگی می‌پردازد و بیان می‌کند که زندگی باید توأم با شور و شعف باشد. جزء دیگر این شعر، حسرت بر افرادی است که در پیامی مملو از درد به دنبال دانشی عمیق‌تر از زندگی و عشق هستند و تا زمانی که با چشمی بیدار به دنیا نگاه نکنند، هیچ چیز را نخواهند یافت. شاعر در نهایت به جستجوی عشق و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که باید حرکتی در جهت تغییر و پیشرفت وجود داشته باشد.