نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید

کار شمشیر دو دم می کند ابروی سفید

خواب من چون نشود تلخ ز پیری، که مرا

می گزد بیشتر از مار سیه، موی سفید

می کند ماه محرم مه عید خود را

به خضاب آن که سیه می کند ابروی سفید

سر برآرد ز گریبان کفن چون خورشید

به شبستان لحد هرکه برد روی سفید

پیر چون زنده دل افتد، ز جوان کمتر نیست

می برد زنگ ز دل صبح به گیسوی سفید

این که از چهره به ظاهر سیهی برد مرا

کاش می برد سیاهی ز دلم موی سفید

چون ز جان دست نشوییم، که همچون قلاب

دامن مرگ به خود می کشد ابروی سفید

خوشتر از عنبر خام است بهار عنبر

نیست هرگز به دل پیر گران موی سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر زمان و پیری بر زندگی و احساسات انسان است. شاعر احساس می‌کند که پیری و موی سفید، درد و تلخی خاصی را به زندگی‌اش می‌آورد. او نسبت به زیبایی‌ها و شادی‌های زندگی، به ویژه در رویدادهای مذهبی همچون محرم، حسرت می‌خورد. همچنین، شاعر می‌گوید که پیری می‌تواند بر روح انسان تأثیر بگذارد و او را به سوی مرگ سوق دهد. در نهایت، او به زیبایی بهار و خوشبو بودن عنبر اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که دل هنوز می‌تواند بچگانه و شاداب بماند، حتی اگر ظاهری پیر داشته باشد.