نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را

ز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را

منم کز تیره بختی ها ندارم صبح امیدی

وگرنه در سواد دل بهاری هست عنبر را

به حرف و صوت مهر خامشی را بر مدار از لب

سپر داری کن از تاراج مور این تنگ شکر را

دل قانع ز احسان کریمان است مستغنی

به آب تلخ دریا احتیاجی نیست گوهر را

نسوزد پرده شرم و حیا را باده روشن

ز آتش نیست پروایی پر و بال سمندر را

ز آب زندگی آیینه هم زنگار می گیرد

بود ظلمت نصیب از چشمه حیوان سکندر را

گران بر خاطر آزادمردان نیست کوه غم

ز بار دل نمی گردد دو تا قامت صنوبر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد دل‌تنگی و غم ناشی از تقدیر بد فرد صحبت می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در زندگی امیدی ندارد و با وجود درد و رنج، به زیبایی‌ها و نعمت‌ها نیز توجه می‌کند. او می‌گوید که دل انسان باید از احسان دیگران غنی باشد و به دنبال چیزهای با ارزش‌تر برود. همچنین، اشاره‌ای به شرم و حیا دارد و بیان می‌کند که حیات و زندگی ممکن است به دلایل مختلف دچار آلودگی و فساد شود. در نهایت، شاعر به تسلیم نشدن در برابر غم‌ها تأکید دارد و می‌گوید که نباید از بار غم‌ها آزرده خاطر شد.