نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را

بلندی حجت عجزست بازوی شناور را

به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستن

به آب تیغ نتوان محو کرد از تیغ جوهر را

مکن چون تنگ ظرفان شکوه از داغ سیه بختی

که در طالع بهار بی خزانی هست عنبر را

کند یک جلوه گوهر پیش غواص و تماشایی

رسد فیض سخن یکسان، سخن سنج و سخنور را

نیندیشد ز درد و داغ نومیدی دل عاشق

که از آتش بود پروانه راحت سمندر را

من آن شیرین پسر را از پدر صائب برآوردم

اگر طوطی ز بند نی برون آورد شکر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمیق احساسات و تفکرات شاعر می‌پردازد. او تأکید می‌کند که بیان مطالب باید مختصر و مفید باشد و از افراط در سخن گفتن پرهیز کند. شاعر از دشواری‌های رسیدن به آرزوها و چالش‌های زندگی می‌گوید و همچنین به زیبایی و ارزش‌های زندگی اشاره دارد. او بر این نکته تأکید می‌کند که درد و رنج نباید انسان را از امید و تلاش دور کند. در انتها، شاعر به قدرت هنر و بیان زیبایی‌های عشق و دوستی اشاره می‌کند و از یادآوری میراث‌های فرهنگی و خانوادگی نیز می‌گوید.