نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فروغ گوهر دل از سر زبان تابد

صفای باغ ز رخسار باغبان تابد

نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد

که نور این گهر از روزن زبان تابد

مگر میانجی دیوار جسم برخیزد

که آفتاب تو بر پیشگاه جان تابد

درین زمانه باطل کسی که حق گوید

برای خویش چو منصور ریسمان تابد

اگر چو غنچه مرا صد زبان بود در کام

حجاب عشق تو بر هم گه بیان تابد

به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرون

مگر ستاره دیگر ز آسمان تابد

تو گرم جلوه و صائب به خون خود غلطد

که پرتو تو مبادا به این و آن تابد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و عمق عشق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، عشق و زیبایی را به هم مرتبط می‌کند. فروغ و نور عشق همچون گوهر دل و آفتاب توصیف می‌شود که از وجود عاشق می‌تابد و نمی‌توان آن را پنهان کرد. همچنین اشاره می‌شود که در دنیای امروز، بیان حقیقت و عشق به مانند سخن منصور، می‌تواند خطرناک باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عقل و درک نمی‌توانند به تنهایی راهی به حقیقت عشق پیدا کنند و فقط نور عشق است که می‌تواند مسیر را روشن کند.