نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد

چو غرقه ای که به هر موجه خطر چسبد

کشیده است مرا عشق زیر بار غمی

که از تحمل آن کوه بر کمر چسبد

به دار، الفت منصور حجت خامی است

که میوه خام چو افتاد بر شجر چسبد

کسی که دست به زلف دراز او دارد

چرا به دامن این عمر مختصر چسبد؟

بغیر شهد خموشی کدام شیرینی است

که از حلاوت آن لب به یکدگر چسبد

میسرست چو اندیشه تو صائب را

چرا به دامن اندیشه دگر چسبد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق و غم‌انگیز خود را درباره عشق و زندگی بیان می‌کند. او به نوعی به دست و پا زدن در دنیای عشق اشاره دارد که شبیه به فردی است که در امواج دریا غرق شده و به خطرات مختلف دچار می‌شود. بار غم عشق او را تحت فشار قرار داده و تحمل آن برایش دشوار است. شاعر به تمثیل‌هایی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده بی‌نتیجه بودن بعضی از روابط یا تجربه‌هاست. او همچنین به این نکته می‌پردازد که چرا باید خود را به مسائل کم‌ارزش و گذرا بچسباند، در حالی که طعم واقعی زندگی در سکوت و در کنار عشق‌های حقیقی نهفته است. در نهایت، او به این فکر می‌افتد که چرا باید به اندیشه‌های دیگران توجه کند، زمانی که می‌تواند به اندیشه خود بسنده کند.