نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد

که هرکه مانده شود بار کاروان گردد

مکن تکلف بسیار، کز مروت نیست

که میهمان خجل از روی میزبان گردد

مجو زیاده درین میهمانسرا ز نصیب

که میهمان ز فضولی به دل گران گردد

دل آرمیده شود نفس چون به فرمان شد

که ایمنی سبب خواب پاسبان گردد

به بلبلی که بدآموز شد به کنج قفس

زبان مار خس و خار آشیان گردد

نثار عشق جوانمرد کرده نقد حیات

غریب نیست زلیخا اگر جوان گردد

زبان شمع به صد آب و تاب می گوید

که مد عمر سبکسیر از زبان گردد

به قدر آنچه کنند ایستادگی در فکر

سخن به گرد جهان آنقدر روان گردد

به نان خشک قناعت کند سعادتمند

هما ز مغز تسلی به استخوان گردد

ز شورچشمی ادبار غافل افتاده است

سبکسری که به اقبال شادمان گردد

به خرد کردن دانه است آسیا را چشم

مدان ز لطف اگر گردت آسمان گردد

اگر به کوه گرانسنگ پا بیفشارم

ز برق تیشه تردست من روان گردد

مکن ز سختی ایام رو ترش صائب

که مغز، نرم ز زندان استخوان گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان نکات اخلاقی و اجتماعی پرداخته و بر اهمیت ایستادگی در برابر دشواری‌ها و ارزش‌های انسانی تأکید می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که تنبلی و بی‌توجهی می‌تواند انسان را به سمت ناامیدی و بی‌ارزشی سوق دهد. همچنین، از میهمانی و تعاملات اجتماعی می‌گوید و تأکید می‌کند که در رفتار با دیگران نباید زیاد از حد تکلف به خرج داد. شاعر به وضوح بیان می‌کند که در زندگی باید به قناعت و رضایت از آنچه داریم، توجه کنیم و به سختی‌ها نباید رو ترش کرد. او به وضعیت‌های انسانی مانند عشق و محبت و نیز تأثیر پذیری از تجربیات اشاره می‌کند و این نکته را یادآوری می‌کند که انسان باید در مقابل چالش‌ها استقامت کند تا به موفقیت دست یابد. در کل، شعر دعوت به آگاهی، محبت و قناعت و همچنین توجه به ارزش‌های انسانی در راستای زندگی بهتر است.