غزل شمارهٔ ۳۶۹۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجا حریص ملول از گزند می گردد؟
که خاک در دهن حرص قند می گردد
ازان نگاه تو چون تیر می خلد در دل
که گرد آن مژه های بلند می گردد
به گرد آتش روی تو خال از شوخی
گمان برند که همچون سپند می گردد
نوای خارج منصور از تهی مغزی است
صدا ز کاسه خالی بلند می گردد
اثر در آن دل سنگین نمی کند صائب
به سنگ ناخن من گرچه بند می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر شاعر میپردازد. شاعر میگوید که چقدر حرص و تمایل انسان میتواند به آسیبهای روانی منجر شود و چگونه عشق میتواند دل را تحت تأثیر قرار دهد. نگاه معشوق همچون تیر در دل شاعر میخورد و او در آتش زیبایی او میسوزد. همچنین اشاره میشود که صداهای بیمحتوا هیچ تأثیری ندارند و در نهایت، اثر عشق بر دل سنگین ملالتآور است. بهطور کلی، شعر به موانع و عواقب عشق و تمایل در زندگی اشاره دارد.